تاریخ : یکشنبه 30 آذر 1393 | 07:00 ق.ظ | نویسنده : ایمان عرب



صدای کوبیدن در شنیده شد 

در را باز کردم 

یلدا با شال زمستانی اش

سلام کرد . 

یلدا خوش آمدی 

پاییز با خاطرات خوب اش 

ما را ترک کرده است 

امشب مال توست 

دل های ما را 

بر بلندای محبت ات وصل کن .


تاریخ : پنجشنبه 27 آذر 1393 | 09:22 ق.ظ | نویسنده : ایمان عرب



هنوز صدای خش خش برگها 

آوای خوش پاییز است .

پاییز من 

لباس گرمت را بپوش 

خبر آورده اند 

زمستان نزدیک است .


تاریخ : جمعه 21 آذر 1393 | 09:21 ق.ظ | نویسنده : ایمان عرب



مثل خودت ، عابران 

وقتی از کنارت می گذرند 

نمی دانند 

وقتی عابری که 

از کنارش می گذرد 

مثل خودش درد دارد 

فقط پیاده رو می داند 

خنده ها و دردهای من و تو را 

پیاده رُوی امروز 

پیاده رُوی همدردی ست .


تاریخ : پنجشنبه 13 آذر 1393 | 07:03 ب.ظ | نویسنده : ایمان عرب



دنیای ما 

خوب شروع نشد .

وسوسه در کار بود .

در این دنیای پوشالی 

که هر خط ش ، روای غم بود .

به تعداد نفس کشیدن ها 

در هر زمان ، مهر از آن کم بود .

پس نگو دنیای پوشالی ،

بگو دنیای اجباری .



تاریخ : پنجشنبه 6 آذر 1393 | 11:51 ب.ظ | نویسنده : ایمان عرب



امروز 

دلم ، شادی کودکانه را می خواهد 

قُلک شادی کودکانه ی دیروزم را 

امروز 

با سکه های غم ، پُر کرده ام .


تاریخ : جمعه 30 آبان 1393 | 03:49 ب.ظ | نویسنده : ایمان عرب




شعرهایم قافیه ندارد 

ولی دردهای تازه دارد .

دردهایی که 

برای زندگی 

از تو نفس می گیرند .

اگر تو ، دلت گرفته 

ردیفش کن 

نه به اجبار کلام 

بلکه ، برای تسکین دلت .


تاریخ : شنبه 24 آبان 1393 | 03:27 ب.ظ | نویسنده : ایمان عرب



غزل سکوت را سر کشیده ام 

تا در نبودت 

ترانه هایت از تو بگویند .

امروز ترانه ی تو را گوش می دهم ،

می دانم ؛ زمین دیگر میزبان تو نیست .

باور کن ما هم ؛ مهمان زمین یم .

اگر چه رفته ای ، 

اینجا صدایت زندگی می کند .

**** روح ش شاد ****


برچسب ها: زنده یاد مرتضی پاشایی،  

تاریخ : پنجشنبه 22 آبان 1393 | 05:20 ب.ظ | نویسنده : ایمان عرب




ای مهربانم

قهوه ی تلخ خودم را ؛ که هیچ 

قهوه ی تلخ روزگارت را می نوشم 

تا مرا یکبار

 مهمان لبخندت کنی .


تاریخ : جمعه 16 آبان 1393 | 09:20 ب.ظ | نویسنده : ایمان عرب




آنانی که ،

غزل مهربانی ،

تنها ؛ بر روی سنگ شان 

جای دارد ،

به اشک تو  ،

لبخند می زنند .


تاریخ : جمعه 9 آبان 1393 | 04:33 ب.ظ | نویسنده : ایمان عرب




مترسک مزرعه ی ما 

دیگر نمی ترسد .

خبر آورده اند ،

 خیلی وقت است ،

که کلاغ ها ،

چشمانش را خورده اند .


تعداد کل صفحات : 20 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • هیت شا | پرشین تم | فروش بک لینک